اوحدی مراغهای (غزلیات)/شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن) از اوحدی مراغهای |
' |
| شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن | مسکینتر از من عاشقی غمخوار نتوان یافتن | |
| در دهر چون من بیدلی سرگشته کم پیدا شود | در شهر چون او دلبری عیار نتوان یافتن | |
| ما را ملامت گو: مکن زین پس به مستی، اوحدی | کز دور چشم مست او هشیار نتوان یافتن | |
| هرگز به بیداری کجا دستم به وصل او رسید؟ | چون یک شب این بخت مرا بیدار نتوان یافتن | |
| ای دل، گر آب زندگی جویی، به تاریک مرو | کین کار بیرون از لب آن یار نتوان یافتن | |
| زینسان که من میبینم این آشفتگی، سالی دگر | اندر دیار عاشقی دیار نتوان یافتن | |
| بالای سرو بوستان هم نغز میآید، ولی | در سرو بستانی چنین رفتار نتوان یافتن | |
| در کارگاه سینه چون سودای او بر کار شد | یک لحظه ما را بعد ازین در کار نتوان یافتن | |
| ای اوحدی، گر خون شود دل در غم او، گو: بشو | بیمحنتی وصل چنان دلدار نتوان یافتن |