اوحدی مراغهای (غزلیات)/شاد گردم که هر به ایامی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (شاد گردم که هر به ایامی) از اوحدی مراغهای |
' |
| شاد گردم که هر به ایامی | قامتت را ببینم از بامی | |
| بیتو کارم به کام دشمن شد | وز دهانت نیافتم کامی | |
| در جدایی تبم گرفت و تو خود | ننهادی به پرسشم گامی | |
| دشمنان از شراب وصل تو مست | دوستان را نمیدهی جامی | |
| خال را دانه ساختی وز زلف | بر سر دانه میکشی دامی | |
| در دلم چون غمت قرار گرفت | گو: قرارم مباش و آرامی | |
| چه تفاوت کند در آتش تو؟ | گر بسوزد چو اوحدی خامی |