اوحدی مراغهای (غزلیات)/جماعتی که مرا توبه کار میخوانند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (جماعتی که مرا توبه کار میخوانند) از اوحدی مراغهای |
' |
| جماعتی که مرا توبه کار میخوانند | ز عشق توبه بکردم، بگوی: تا دانند | |
| به بند عشق چو شد پای تا سرم بسته | به پند عقلم ازین کار منع نتوانند | |
| ولایتیست دل و عشق آن صنم سلطان | در آن ولایت باقی گدای سلطانند | |
| مکونات جهان را تو قطرها پندار | که آب خویش به دریای عشق میرانند | |
| مجاهدان طلب را چو کاروان سلوک | به کوی عشق درآید، شتر بخوابانند | |
| اگر نه سلسله جنبانشان بود شوقی | ستارگان سپهر از روش فرو مانند | |
| خبر ز عشق ندارد وجود مدعیان | همیشه در پی انکار اوحدی زانند |