اوحدی مراغهای (غزلیات)/تیر از کمان به من اندازد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تیر از کمان به من اندازد) از اوحدی مراغهای |
' |
| تیر از کمان به من اندازد | عشق از کمین چو برون تازد | |
| درکس نیوفتد این آتش | کو را چو موم بنگدازد | |
| چون شاه ما سپه انگیزد | چون ماه ما علم افرازد | |
| از دست بنده چه کار آید؟ | جز سرکه در قدمش بازد؟ | |
| آن کس که غیر او داند | هرگز بغیر نپردازد | |
| در پرده راه ندارد کس | و آنگاه پرده که او سازد | |
| بنوازدم چو بخواهد زد | پس بهتر آنکه بننوازد | |
| بس فتنها که برانگیزد | آن رخ چو پرده براندازد | |
| با اوحدی غم او هر دم | از گونهی دگر آغازد |