اوحدی مراغهای (غزلیات)/تو در شهری و ما محروم از آن روی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تو در شهری و ما محروم از آن روی) از اوحدی مراغهای |
' |
| تو در شهری و ما محروم از آن روی | زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی! | |
| به بویت شاد میگردم همانا | نمیدانم که بادت میبرد بوی | |
| به کوی خود دگر بیرون نیایی | اگر بینی که من خاکم در آن کوی | |
| نبودت هرگز این عادت، مگر باز | غلط کردی گذر کردن بدین سوی | |
| ترا هر موی دردستیست و آنگاه | من آشفته از دست تو چون موی | |
| عجب گوی زنخ داری ندانم | که چوگان که خواهد بود این گوی؟ | |
| چو خواهم بوسه گویی: اوحدی، زر | به نقد این بشنو و باقی تو میگوی |