اوحدی مراغهای (غزلیات)/تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر) از اوحدی مراغهای |
' |
| تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر | مگر با دشمنان ما قدح پیمودهای دیگر؟ | |
| ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟ | اگر دشمن ندانستی که بی ما بودهای دیگر | |
| میان دربسته بودی تو که با اغیار بنشینی | میان خویش و اشک ما چرا بگشودهای دیگر؟ | |
| دلم را سودهای صدبار و چون از عاشقان خود | کم از من کس نمیبینی، چرا فرسودهای دیگر؟ | |
| مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایی | نمیدانم که خونم را چرا پیمودهای دیگر؟ | |
| مقابل در حضور خود جفا زین پیش میگفتی | شنیدم زان که: در غیبت کرم فرمودهای دیگر | |
| دلم را مینماید رخ که: قصد خون من داری | پس از ماهی که روی خود به من بنمودهای دیگر | |
| مرا آسوده پنداری که هستم در فراق تو | زهی! از جست و جوی من، که چون آسودهای دیگر! | |
| دلت بر اوحدی هرگز نمیسوزد به دلداری | فغان و نالهای او مگر نشنودهای دیگر؟ |