اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست) از اوحدی مراغهای |
' |
| ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست | روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست | |
| تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیک | شکر شیرین دهان او ز تنگی دیگرست | |
| از میان دلبران شنگ و گل رویان شوخ | یار ما را میرسد، شوخی و شنگی دیگرست | |
| بیدلان خسته را زان زلفهای چون رسن | هر زمان در گردن دل پالهنگی دیگرست | |
| بیوفا خواند مرا خود پیش ازین در عشق او | نام من بد گشته بود، این نیز ننگی دیگرست | |
| چون بگویم: صلح کن، گوید: بگیرم در کنار | راستی صلحی چنین بنیاد جنگی دیگرست | |
| ای نصیحتگو،دمی چنگ از گریبانم بدار | کین زمانم دامن خاطر به چنگی دیگرست | |
| از کمان ابروی آن تیر بالا هر نفس | اوحدی را در دل مسکین خدنگی دیگرست | |
| پیش ازین سنگی ز راه خویش اگر بر میگرفت | این زمان نتوان، که دستش زیر سنگی دیگرست |