اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای | وز گیسوی تو هر شکنی عنبرینهای | |
| گر میزنی به تیغ، نداریم سر دریغ | سر چون توان کشید ز مهری به کینهای؟ | |
| مرغ دلم به داغ غمت تن فرو دهد | گر باشدش ز دانهی خال تو چینهای | |
| هر لحظه آن دو ساعد سیمین نهان کنند | در جان من به دست محبت دفینهای؟ | |
| دل در خمار هجر تو میمیرد، ای نگار | بفرست ازان شراب تعطف قنینهای | |
| ساکن نمیشود غم عشقت ز جان ما | یارب، فرو فرست به دلها سکینهای | |
| قاصد نبرد نامه، که از آب چشم خلق | پیش تو آمدن نتوان بیسفینهای | |
| پیغام ما چگونه رسد نزد آن حرم؟ | چندان رسولش آمده از هر مدینهای | |
| چشمت ز فتنه بین که: به پیش من آورد | در معرضی که زلف تو باشد پسینهای | |
| اشکم چو سیم دیدی و زر خواستی ز من | پنداشتی که باشد از آنم خزینهای؟ | |
| گر در بهای بوسه لبت زر طلب کند | مشکل کشد کمان تو چون من کمینهای | |
| روزی نشد که غمزهی مست تو سنگدل | بر راه اوحدی نشکست آبگینهای | |
| صافی کجا شود دل او زین عتابها؟ | تا با تو سینهای نرساند به سینهای |