اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه | بییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه | |
| شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه | این جمله مریدان را جز عشق تو پیری نه | |
| من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکن | خود لایق این معنی در شهر دبیری نه | |
| خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تو | وز صورت حال تو داننده خبیری نه | |
| جز روی تو در عالم من خوب نمیدانم | ای از همه خوبانت مثلی و نظیری نه | |
| تا غمزهی شوخت را دیدم، ز دلم دایم | خون میچکد و در وی پیکانی و تیری نه | |
| گشت اوحدی از مهرت خشنود به درویشی | وانگاه به غیر از تو رویش به امیری نه |