اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد | عهدی بکن به وصل و از آن عهد وا مگرد | |
| ما برگزیدهایم ترا از جهان، تو نیز | پیوند ما گزین وز پیوند ما مگرد | |
| در میغ خون دل شب هجر آشنای ما | میبین و با مخالف ما آشنا مگرد | |
| ای آنکه یک دم از دل ما نیستی جدا | هر دم به شیوهای دگر از ما جدا مگرد | |
| گفتی: برو، که مهرهی مهرت بریختم | خونم بریز و گرد چنین مهرها مگرد | |
| دی دست در میان تو کردم، رخ تو گفت: | بالای ما بلاست، به گرد بلا مگرد | |
| ما را غرض روا شدن از وصل روی تست | گو: کام اوحدی ز دو گیتی روا مگرد |