اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو | دستی، که دل من شد بر باد ز دست تو | |
| کی راست شود کارم؟ زین غصه که من دارم | ای کار مرا ویران بنیاد ز دست تو | |
| عقلم چو دهد یاری، گوید که: درین زاری | آنست که صد نوبت افتاد ز دست تو | |
| دادی ز جفا نوشم، تا گشت فراموشم | چیزی که مرا بودی بر یاد، ز دست تو | |
| از بند رها میکن، مملوک و بها میکن | کین بنده نخواهد شد آزاد ز دست تو | |
| شادی به غمت دادم و اکنون ز غمت شادم | زیرا که نشاید شد دلشاد ز دست تو | |
| چون اوحدی ار راهم باشد به در شاهم | یا دولت او خواهم یا داد ز دست تو |