اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر | بفگن حجاب ظلمت و در نور مینگر | |
| برخیز و از شراب غمش مست گرد و باز | بنشین، در آن دو نرگس مخمور مینگر | |
| یاری که دل ز دیدن او تازه میشود | مستورگو: مباش، مستور مینگر | |
| بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست | کوته نظر مباش و بهمنشور مینگر | |
| وقتی که انگبین وصالش کنند بخش | خوی مگس مگیر و چو زنبور مینگر | |
| تنگ شکر به سرد مزاجان بمان و تو | از گوشهای چو مردم محرور مینگر | |
| همچون سگ حریص مکن قصد گردران | قصاب را ببین و به ساطور مینگر | |
| علت حجاب میشود اندر میان خلق | دست از طمع بدار و به فغفور مینگر | |
| نزدیک بار اگر ندهندت مجال قرب | بنشین و همچو اوحدی از دور مینگر |