اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای داده بر وی تو قمر داو تمامی) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای داده بر وی تو قمر داو تمامی | پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی | |
| از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند | گر ماه ببیند که تو در گوشهی بامی | |
| هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی | ای من به کمند تو، چه محتاج به دامی؟ | |
| گر عام شود قصهی ما در همه عالم | چون خاص تو باشیم چه اندیشه ز عامی؟ | |
| ای کشته مرا گفتن شیرین تو صدبار | خود روی تو یک بار نبینم که کدامی؟ | |
| چون یار گرامی ز در خانه درآید | شاید که کشی در قدمش جان گرامی | |
| بیتو به مقامی ننشینم که ننالم | ای نالهی دلسوز من، اندر چه مقامی؟ | |
| با مدعیان حال نگفتیم، که ایشان | در آتش این سینه نبینند ز خامی | |
| از بخت به مقصود رسد اوحدی این بار | گر پیش خودش بار دهد مجلس سامی |