اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای بر فلک از رخ علم نور کشیده) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای بر فلک از رخ علم نور کشیده | زلف تو قلم در شب دیجور کشیده | |
| حسن از اثر مستی و ناخفتن دوشت | صد سرمه در آن نرگس،مخمور کشیده | |
| خط تو بر آن روی چو خورشید هلالیست | از غالیه بر صفحهی کافور کشیده | |
| گفتار تو زنبور زبان از شکرینی | خط در ورق زادهی زنبور کشیده | |
| ما از ره دور آمده نزدیک تو وانگاه | خود را تو زما بیسببی دور کشیده | |
| اندیشهی وصل تو بسر نشتر سودا | خون از جگر عاشق محرور کشیده | |
| از بس که بکشتی به جفا خسته دلان را | گرد تو ز ماتمزدگان سور کشیده | |
| بارت ز دل و دیده و نازت به سر و چشم | هم سرو سهی برده و هم حور کشیده | |
| از عشق تو چون اوحدی امروز جهانی | داغ ستمت بر دل رنجور کشیده |