اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی | بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی | |
| چون ماه عید جویم هر شب ترا، ولیکن | ماهی چنان نبیند جوینده، جز به سالی | |
| ما کمتریم از آن سگ کو بر در تو باشد | زان بر در تو ما را کمتر بود مجالی | |
| میخواستم که: جایت بر چشم خود بسازم | از دل نمیروی خود بیرون به هیچ حالی | |
| روزی نبود روزی کان روی را ببینم | ای روز من شب تو، آخر کم از خیالی | |
| از آفتاب رویت من همچو سایه دورم | و آنگاه با رخ تو هر ذره را وصالی | |
| مشتاق آن دهان را صبری تمام باید | کان کام بر نیاید بیرنج احتمالی | |
| با خاک آستانت تا خوپذیر گشتم | دیگر نظر نکردم بر منصبی و مالی | |
| از اوحدی بگردان بیداد شحنهی غم | تا از غمت ننالد پیش ملک تعالی |