اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو | بس میخروشد آن سخن دلخراش تو | |
| زرقی همی فروشی و شهری همی خری | دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو | |
| گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نه | وانگه ز بیست خواجه فزونتر معاش تو | |
| بر روی راه این دو سه حیوان، به راستی | کمتر ز دام نیست دم دانهپاش تو | |
| گه راز خود ز خلق بپوشیدهای، ولی | روی زمین پرست ز تشویق فاش تو | |
| فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟ | کامروز قرضدار شد از بهر آش تو | |
| با اوحدی مباف کرامات خود، که هیچ | کاری نمیرود ز بباش و مباش تو |