اوحدی مراغهای (غزلیات)/او همانا نابهی شبهای من نشنیده باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (او همانا نابهی شبهای من نشنیده باشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| او همانا نابهی شبهای من نشنیده باشد | ورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد | |
| نی، چه باک از نالهی من لالهرویی را؟ که صد پی | همچو گل برگریهی شبگیر من خندیده باشد | |
| ماه گردون از برای گرد خاک آستانش | ای بسا شبها که گرد کوی او گردیده باشد | |
| گفتمش: بر روی خاکآلود من نه پای، گفتا: | چون نهم بر خاک پایی را که جایش دیده باشد؟ | |
| بارها پیچیده باشد بر سرم سودا و رفته | پیش آن بدمهر و از من روی بر پیچیده باشد | |
| او مرا خاطر برنجاند، من او را عذر خواهم | همچنان گویم: مبادا خاطرش رنجیده باشد | |
| اوحدی را ناپسندی گفت و هر کس کان حکایت | کرده باشد گوش، میدانم که نپسندیده باشد |