اوحدی مراغهای (غزلیات)/از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر) از اوحدی مراغهای |
' |
| از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر | ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیکتر؟ | |
| شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از رنگی دگر | در زیرش آونگی دگر از لعل و مرجان نیکتر | |
| صرصر غبار انگیخته، در شاخسار آویخته | بر ما نثاری ریخته، از صد زرافشان نیکتر | |
| شاخ رزان،در گشت رز، پوشیده رنگارنگ خز | هر گوشه شادروانی از تخت سلیمان نیکتر | |
| بر شاخساران سور بین، و آن سیبها چون نور بین | سیبی به چشم دور بین، از روی جانان نیکتر | |
| فصلی چنین، میخواه، می، برکش نوای چنگ ونی | ور گم توانی کرد پی، گم کن، که پنهان نیکتر | |
| بیاوحدی مستی مکن، با نیستان هستی مکن | چندین سبک دستی مکن، ای وصلت از جان نیکتر |