اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را) از اوحدی مراغهای |
' |
| آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را | خوبرویان جهان بنده به جانند او را | |
| دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز | جای آنست که بر دیده نشانند او را | |
| دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب | پاکبازان جهان بنده از آنند او را | |
| گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی | از کف من به جهانی نجهانند او را | |
| نیست بیمصلحتی از بر او دوری من | برمیدم ز برش، تا نرمانند او را | |
| قیمت قامت او را من بیدل دانم | ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او را؟ | |
| ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان | بندهی تست، نام که خوانند او را |