اوحدی مراغهای (غزلیات)/آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست) از اوحدی مراغهای |
' |
| آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست | وآنکه مرا میکشد در غم خود، آن یکیست | |
| نیست عدو را مجال، با مدد آن جمال | آیت دردش پرست، نسخهی درمان یکیست | |
| عاشق و معشوق و عشق، عاقل و معقول و عقل | عالم و معلوم وعلم، دین و دل و جان یکیست | |
| آنکه خلیل تو بود وین که حبیب منست | دو بدور ار چه گشت، در همه دوران یکیست | |
| سایه جدا میکند صورت هامون ز کوه | ورنه بر آفتاب کوه و بیایان یکیست | |
| گر چه بر آمد نقوش، چشم بخود دار و گوش | سایهنشینان پرند، سایه سلطان یکیست | |
| گشت کلام و نطق، مختلف اندر ورق | ورنه خدای بحق، در همه ادیان یکیست | |
| هم به کرامت فزود قدر سلیمان ز دیو | گرنه کرامت بود، دیو و سلیمان یکیست | |
| گرچه به حکم صروف، بر ورق این حروف | پیش و پس آمد نقط ، نقطهی ایمان یکیست | |
| از سخن اوحدی نامه تفاوت گرفت | چون که به معنی رسی، آخر و عنوان یکیست |