اوحدی مراغهای (غزلیات)/آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد) از اوحدی مراغهای |
' |
| آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد | صید ندیدم ز بند او، که رها شد | |
| با دگران سرکشی نمود و تکبر | سرکش و بیدادگر به طالع ما شد | |
| رنج که بردیم باد برد و تلف گشت | سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد | |
| نوبت آن وصل را که وعده همی داد | هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد | |
| دل ز برم برد و زهره نیست که گویم: | آن دل سرگشته را که برد و کجا شد؟ | |
| گر کندم قصد جان دریغ ندارم | کام من آمد چو کام دوست روا شد | |
| با همه جوری دلم نداد که گویم: | اوحدی از هجر او شکسته چرا شد؟ |