انوری (مقطعات)/گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد) از انوری |
' |
| گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد | جانم ز قهر و غصهی ایام رسته شد | |
| گفتم چو صبح وعدهی انعام او دمید | روزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد | |
| خود بعد انتظار درازم گلو گرفت | نومیدیم که جانم از آن درد خسته شد | |
| گیرم که سنت صله برخاست از جهان | آخر در زکوة چرا نیز بسته شد |