انوری (مقطعات)/کم عیالی سعادتیست که مرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (کم عیالی سعادتیست که مرد) از انوری |
' |
| کم عیالی سعادتیست که مرد | نرود جز برای خویش بدان | |
| مرد رد نیز بند تخته و غل | جز عیال گران مدان به جهان | |
| گرچه مردانگی به جهد کند | نتواند شد از میان به کران | |
| در کواکب نگاه کن به شگفت | تا ببینی دلیل این به عیان | |
| ماه تنهاست زین سبب شب و روز | میکند گرد آسمان جولان | |
| گاه باشد به شرق و گاه به غرب | گاه در حوت و گاه در سرطان | |
| نعش مسکین که دختران دارد | لاجرم والهست و سرگردان | |
| نه طلوعست مر ورا نه غروب | صعب کاریست این عیال گران | |
| روی بخت خواجه خرم همچو گل | باد تا هر سال گل آرد جهان | |
| بسته دولت عهد با دورانش باد | تا بود پیوسته با دوران زمان | |
| باد حاجت خرمی را با دلش | حاجتی که جسم دارد با روان | |
| تیغ او جفت طبیعی با ظفر | رایتش با سرفرازی توامان | |
| سوی اقلیمی که یک ره بنگرد | ابر آنجا فیض بارد جاودان | |
| سوی هر لشکر که آرد روی قهر | گوش دوران نشنود جز الامان | |
| اهل حاجت را درش دارالشفا | سایهی تیغش بود دارالامان | |
| جاودان خلق جهان را مدحتش | چون کلام انوری ورد زبان | |
| گر بود بر خوان احسانش دمی | جوع نفتد حاجتش دیگر به نان | |
| شاخ طوبی با قلم در دست اوست | نونهال باغ جنت نایبان |