انوری (مقطعات)/هرگز گمان مبر که کمالالزمان بمرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (هرگز گمان مبر که کمالالزمان بمرد) از انوری |
' |
| هرگز گمان مبر که کمالالزمان بمرد | کو روح محض بود نه جسم فناپذیر | |
| میدان که ساکنان فلک سیر گشتهاند | از مطربی زهره بدین چرخ گنده پیر | |
| خواهش گری به نزد کمالالزمان شدند | کو بود در زمانه درین علم بی نظیر | |
| گفتند زهره را ز فلک دور کردهایم | ای رشک جان زهره بیا جای او بگیر | |
| اثر خشمش از نوش پدید آرد نیش | نظر لطفش از سیر برون آرد شیر | |
| از یکی دو کند آنگه که به کف گیرد تیغ | وز دویی یک کند آنگه که بیندازد تیر |