انوری (مقطعات)/نزد طبیب عقل مبارک قدم شدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (نزد طبیب عقل مبارک قدم شدم) از انوری |
' |
| نزد طبیب عقل مبارک قدم شدم | حال مزاج خویش بگفتم کماجرا | |
| دل را چو از عفونت اخلاط آرزو | محموم دید و سرعت نبضم بر آن گوا | |
| گفتا بدن ز فضلهی آمال ممتلی است | س المزاج حرص اثر کرده در قوا | |
| بیشک بود مولد تب لرزهی نیاز | نامنهضم غذای امل بر سر غذا | |
| ای دل به عون مسهل سقمونیای صبر | وقتست اگر به تنقیه کوشی ز امتلا | |
| مقصود از این میانه اگر حقنهی دلست | اول قدم ز اکل فضولست احتما |