انوری (مقطعات)/من بدعهد را چه میگویی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (من بدعهد را چه میگویی) از انوری |
' |
| من بدعهد را چه میگویی | هرچه گویی سزای آن هستم | |
| حاکم ار جرم من بود مردم | داور ار لطف تو بود جستم | |
| لطف باری بریده باد از من | تا به خدمت چرا نپیوستم | |
| میندانم ز پای سر زین غم | تا برفت آن سعادت از دستم | |
| خواستم تا بیایم و گویم | کز حریفان دینه چون رستم | |
| به سر تو که ذات هشیاریست | که هنوز این زمان چنان مستم | |
| که گشادن نمیتوانم چشم | وین قوافی به حیله بربستم |