انوری (مقطعات)/مرا دی یاسمن پیغام دادست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (مرا دی یاسمن پیغام دادست) از انوری |
' |
| مرا دی یاسمن پیغام دادست | به تو ای صاحب و صدر یگانه | |
| ز هر نوعی سخن گفتست پنهان | غرض را درج کرده در میانه | |
| چه فرمایی کنون پیغام او را | به سمع تو رساند بنده یانه | |
| مرا گفتست فردا کاتش صبح | زند از کورهی مشرق زبانه | |
| بگو او را که میگوید فلانی | که ای خلقت چو جودت بیکرانه | |
| چو در سالی مرا ده روز افزون | نباشد نوبت از گشت زمانه | |
| پس از ده روز خود تاخیر کردم | شوم تا سال دیگر آفسانه | |
| کنون درخواستی دارم ز خلقت | همانا ناورد با من بهانه | |
| دو روزک نیز در صحن چمن آی | بگو تا مطرب آرند و چغانه | |
| به زیر سایهی گل شادمان باش | مرا از لطف خود کن شادمانه | |
| چون من بهر تو آیم خوب نبود | من اندر باغ و تو در تاب خانه |