انوری (مقطعات)/فخر دین یک التماسست از توام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (فخر دین یک التماسست از توام) از انوری |
' |
| فخر دین یک التماسست از توام | روزها شد تا همی پنهان کنم | |
| خرده اکنون در میان خواهم نهاد | بر تو و بر خویشتن آسان کنم | |
| کبشکی داری اگر بخشی به من | خویشتن در پیش تو قربان کنم | |
| شکرهای آن کنم وانگاه چه | تا به کی تا کائنا من کان کنم | |
| ور بفرمایی که دندان برکشم | سهل باشد برکشم فرمان کنم | |
| بر میانم گر معد نبود خلال | چوبکی یابم که در دندان کنم | |
| لیک از این پس در میان دوستانت | بس مساوی کز برای آن کنم | |
| چیزهایی گویمت حقا که سگ | نان نبوید نیز اگر بر نان کنم |