انوری (مقطعات)/شعرم به همه جهان رسیدست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (شعرم به همه جهان رسیدست) از انوری |
' |
| شعرم به همه جهان رسیدست | مانند کبوتران مرعش | |
| شوخ آن باشد که وقت پاسخ | ما را بدهد جواب ناخوش | |
| شکر ز لبش چو خواستم گفت | بگذر ز سر حدیث زرکش | |
| ای کریمی که از سخاوت تو | روید از سنگ خاره مرزنگوش | |
| تا جهان اسب دولتت زین کرد | چرخ را هست غاشیه بر دوش | |
| آنکه او تای خدمتت نزند | چون ربابش فلک بمالد گوش | |
| چنگ مدح تو ساختم چه شود | که چو بربط شوم عتابیپوش | |
| دوش دور از تو ای مدبر عقل | نه به تدبیر عقل دوراندیش | |
| پیشت از گونه گونه بینفسی | که نگون باد نفس کافرکیش | |
| کردهام آنکه یاد آن امروز | میکند جانم از خجالت ریش | |
| هیچ دانی چگونه خواهم گفت | عذر می خوردگی و مستی خویش | |
| به خدایی که کرد گردون را | کلبهی قدرت الهی خویش | |
| که ندیدم ز کارداری خویش | هیچ سودی مگر تباهی خویش |