انوری (مقطعات)/تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری) از انوری |
' |
| تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری | که الحق به انصاف درخورد آنی | |
| بدین تیزی و روشنایی و گوهر | ترا در کجا میخورد زندگانی | |
| نه در دست تقدیر ملکی بگیری | نه در حرب ایام خونی برانی | |
| ترا ذوالفقار علی خود گرفتم | گران قلتبانی گران قلتبانی | |
| حقوقی که در گردنت هست واجب | به گوش دلت چون فرو مینخوانی | |
| بدین مایه داد و ستد بعد ماهی | چه تاخیر سردست چون میتوانی | |
| چرا قدر مردم ندانی ولیکن | تو مردم نهای قدر مردم چه دانی | |
| خرابی عالم ز تو هست پیدا | مباد آنکه اندر جهان تو بمانی |