انوری (مقطعات)/تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم) از انوری |
' |
| تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم | بیوسیلت نتوانی که بدرها پویی | |
| من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم | که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی | |
| من همه شب ورق زرق فرو میشویم | تو همه روز رخ آز به خون میشویی | |
| قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبود | کانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی | |
| باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند | بوی آن میبرم الحق تو همانا اویی | |
| ضایع از عمر من آنست که شعری گویم | حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی |