انوری (مقطعات)/ای فلک با کمال تو ناقص
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای فلک با کمال تو ناقص) از انوری |
' |
| ای فلک با کمال تو ناقص | وی جهان بینوال تو درویش | |
| گم کند راه مصلحت تقدیر | گرنه تدبیر تو بود در پیش | |
| همچو معنی که در بیان باشد | در جهانی و از جهانی بیش | |
| دوش دور از تو ای مدبر عقل | نه به تدبیر عقل دوراندیش | |
| جمع ضدین کرده در زنبور | لطفت از نوش انتقام از نیش | |
| پیشت از گونه گونه بینفسی | که نگون باد نفس کافرکیش | |
| کردهام آنکه یاد آن امروز | میکند جانم از خجالت ریش | |
| هیچ دانی که روی عذری هست | تا بخواهم زنابکاری خویش | |
| ای فلک پیش قدر تو ناقص | وی جهان پیش دست تو درویش | |
| دولتت را زوال بیگانه | مدتت را خلود آمده خویش | |
| در بزرگی ز روی نسبت و قدر | ذاتت از کل آفرینش بیش | |
| حلم تو زود عفو دیر عتاب | حزم تو پیش بین دوراندیش | |
| دوش در پیش خدمت تو که باد | آسمانش به خدمت آمده پیش | |
| آن تجاوز نکردهام که توان | داشت جایز به هیچ مذهب و کیش | |
| هیچ دانی چگونه خواهم خواست | عذر بیخردگی و مستی خویش |