انوری (مقطعات)/ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو) از انوری |
' |
| ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو | با اوج آفتاب زند لاف برتری | |
| فرمان تو که زیر رکابش رود جهان | با روزگار سوده عنان در برابری | |
| بر هر که ابر عاطفتت سایه افکند | تا حشر باقیست چو دریا توانگری | |
| دست تو رازقست و ضمیر تو غیبدان | بیدعوی خدایی و لاف پیمبری | |
| احوال مبرمی و گدایی شاعران | دانند همگان که مه شعر و مه شاعری | |
| شد مدتی که عزم زمینبوس تازه کرد | در خدمت مبارک میمونت انوری | |
| واکنون بر آستانهی عالیت روز و شب | کش آسمانه باد پر از ماه و مشتری | |
| از لطف شامل تو طمع دارد این قدر | کاخر چه میکنی و کجایی چه میخوری |