انوری (مقطعات)/ای رفته به فرخی و فیروزی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای رفته به فرخی و فیروزی) از انوری |
' |
| ای رفته به فرخی و فیروزی | باز آمده در ضمان بهروزی | |
| از لالهی رمح و سبزهی خنجر | در باغ مصاف کرده نوروزی | |
| چون تیر نهاده کار عالم را | یک ساعته در کمان تو کوزی | |
| تو ناصر دینی و ازین معنی | یزدان همه نصرتت کند روزی | |
| در حمله درندهای و دوزنده | صف میدری و جگر همی دوزی | |
| پروانه سمندر ظفر باشد | چون مشعلهی سنان برافروزی | |
| فرزین بنهی به عرصه رستم را | آنجا که به لعب اسب کین توزی | |
| صد شه به پیادهای براندازد | آنرا که تو بازیی درآموزی | |
| میساز به اختیار من بنده | تا خرمن فتنها همی سوزی | |
| ای روز مخالفانت شب گشته | میخور به مراد دل شبانروزی |