انوری (مقطعات)/ای خصم تو پست و قدر والا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای خصم تو پست و قدر والا) از انوری |
' |
| ای خصم تو پست و قدر والا | وی عقل تو پیر و بخت برنا | |
| ای کرده به خدمت همایونت | هفت اختر و نه فلک تولا | |
| ای پار گشاده بند امسال | و امروز بدیده نقش فردا | |
| هم دست تو دستگاه روزی | هم پای تو پایگاه بالا | |
| رای تو که کسوت کواکب | بر چرخ کنند ازو مطرا | |
| ملک چو بنات را کشیدست | در سلک نظام چون ثریا | |
| آنی که گر آسمان کند دست | با کین تو در کمر چو اعدا | |
| بگشاید روز انتقامت | بند کمر از میان جوزا | |
| من بنده به عادتی که رفتست | رفتم به در سرای والا | |
| گفتند که تو خبر نداری | کان کوه وقار شد به صحرا | |
| ای ذره به باغ رفت خورشید | وی قطره به کوشک رفت دریا | |
| اینک به درم نشسته حیران | با رشک نهان و اشک پیدا | |
| برخوانم راحلون اگر نیست | امید به مرحبا و اهلا |