انوری (مقطعات)/ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید) از انوری |
' |
| ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید | از ره جنبش فلک در گردنش افکند فخ | |
| هم نکو خواهانت را دایم به روی تو نشاط | هم بداندیشانت را دایم به ... من زنخ | |
| ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهر | از حزیران صدره گسترد و تموز و آب یخ | |
| بر سپهر اول از تاثیر نور آفتاب | حدت خوی از عذار مه فرو شوید وسخ | |
| میوها سر درکشند از شدت گرما به شاخ | ماهیان بیرون فتند از جوشش دریا به شخ | |
| وحش را گردد زبان در کام چون پشت کشف | طیر را گردد نفس در حلق چون پای ملخ | |
| در چنین گرما ز بختم هیچ سردی نی که نیست | جز یکی کان نسبتی دارد به من یعنی که یخ |