انوری (مقطعات)/ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر) از انوری |
' |
| ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر | گام حکم الا به کامت برنداشت | |
| از کفایت آنچه دارد طبع تو | خاطر لقمان و اسکندر نداشت | |
| دوستی دارم که در روی زمین | کس ازو در حسن نیکوتر نداشت | |
| بارها میگفت کایم نزد تو | این سخن از وی دلم باور نداشت | |
| این زمان آمد ولیکن کمترین | در همه کیسه طسویی زر نداشت | |
| گوشتی و نقل و نان ترتیب کرد | لیک وجه بادهی احمر نداشت | |
| بادهی نابم فرست ای آنکه دهر | در سخاوت چون تویی دیگر نداشت | |
| ور نداری از کس دیگر بخر | وین مثل برخوان که جحی خر نداشت |