انوری (مقطعات)/ای جهان را موسم آزادگی ایام تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای جهان را موسم آزادگی ایام تو) از انوری |
' |
| ای جهان را موسم آزادگی ایام تو | بنده کرده یک جهان آزاد را انعام تو | |
| سرمهی چشم ملک گردی و آن از راه تو | حلقهی گوش فلک حرفی و آن از نام تو | |
| دست تقدیر آسمان را پی کند گر دور او | گام بردارد نه بر وفق مراد و کام تو | |
| تو جهان کاملی اندر جهان مختصر | هفت اقلیمت که باقی باد، هفت اندام تو | |
| جنبش فیض کرم وارام طوفان نیاز | تا ابد مقصور شد بر جنبش و آرام تو | |
| آز در آب و گل آدم نیامد تا ندید | غایت سیری خوش اندر عطای عام تو | |
| طبل بدخواه تو در زیر گلیم حادثه است | تا فلک زد بینیازی را علم بر بام تو | |
| از تصرف دست بربندد کف بر بحر و کان | آسمان را گر اجازت یابد از پیغام تو | |
| از محمد وز عمر شد کفر باطل دین قوی | لاجرم احیاء آن ایام کرد ایام تو | |
| ای در آن اندازه بزم جانفزایت کاندرو | آفتاب و ماه نو زیبد شراب و جام تو | |
| وام بودت گوهری بر آسمان مه زاسمان | آن رسانید و شد از وجه دگر در وام تو | |
| آسمان از وام تو هرگز برون ناید ازآنک | دارد استظهار دور از دور بیانجام تو | |
| تا که صبح و شام باشد در قفای روز و شب | در قفای یکدگر بادند صبح و شام تو | |
| چشمت از روی کرم بر انوری باد و مباد | کام او را اعتقاد پاک جز در کام تو | |
| مکث محسن در جهان بسیار باشد لاجرم | بالغ او طفل تست و پختهی او خام تو |