انوری (مقطعات)/ای به همت بر آفتابت دست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای به همت بر آفتابت دست) از انوری |
' |
| ای به همت بر آفتابت دست | آسمان با علو قدر تو پست | |
| بهتر از گوهر تو دست قضا | هیچ پیرایه بر زمانه نبست | |
| هیچ دل با تو بد نشد که فلک | آرزوهاش در جگر نشکست | |
| هیچ سر آستان تو بنسود | که کله گوشه بر سپهر نخست | |
| باز در طاعت تو کبک نواز | دیو در دولت تو حرزپرست | |
| آن شهابست کلک مسرع تو | که ازو هیچ دیو فتنه نجست | |
| ابر عدل تو نایژه بگشاد | گرد تشویش از جهان بنشست | |
| همتت دامن کرم بفشاند | آز هم در زمان ز فاقه برست | |
| ای به جایی که از علو بفکند | بیم دست تو چرخ را از دست | |
| انوری را ز حرص خدمت تو | چون بر آتش بود قدم پیوست | |
| نتواند که زحمتت ندهد | گاه و بیگه چه هوشیار و چه مست | |
| هست اینک ندیم حلقهی در | ای جهان بر در تو بارش هست |