انوری (مقطعات)/ای به دریای عقل کرده شناه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای به دریای عقل کرده شناه) از انوری |
' |
| ای به دریای عقل کرده شناه | وز بد و نیک این جهان آگاه | |
| چون کنی طبع پاک خویش پلید | چه کنی روی سرخ خویش سیاه | |
| نان فرو زن به خون دیدهی خویش | وز در هیچ سفله سرکه مخواه |