انوری (مقطعات)/ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند) از انوری |
' |
| ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند | احرار روزگار و افاضل ترا رهی | |
| بودند در قدیم امیران و شاعران | واکنون شدت مسلم بر شاعران شهی | |
| هستت خبر که هستم دور از تو ناتوان | اشکم چو ناردانه و رخسار چون بهی | |
| مشغول بودهای که نکردی عیادتم | یا خود مرا محل عیادت نمینهی | |
| نینی ز ابلهی است مرا از تو این طمع | خیزد چنین طمع به حقیقت ز ابلهی | |
| با رنج ناتوانی ای دوستان مرا | دل گشت پر ز انده و از صبر شد تهی | |
| گوید طبیب بهتری امروز غم مخور | اینک برفت علت و آغاز شد بهی | |
| غم این غمست و بس که ز من فوت میشود | در بزم صدر عالم رسم سهشنبهی | |
| آن جنت نعیم اگر در جهان بود | ممکن ظهور جنت ماوی، فتلک هی |