انوری (مقطعات)/انوری را خدایگان جهان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (انوری را خدایگان جهان) از انوری |
' |
| انوری را خدایگان جهان | پیش خود خواند و دست داد و نشاند | |
| باده فرمود و شعر خواست ازو | واندر آن سحر کرد و در افشاند | |
| چون به مستی برفت بار دگر | کس فرستاد و پیش تختش خواند | |
| همه بگذار این نه بس که ملک | نام او بر زبان اعلی راند | |
| بیش از این در زمانه دولت نیست | هیچ باقیش در زمانه نماند |