انوری (مقطعات)/امیرالجبال آنکه با جاه جودش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (امیرالجبال آنکه با جاه جودش) از انوری |
' |
| امیرالجبال آنکه با جاه جودش | نه گردون براند نه دریا ستیزد | |
| چو دست گهر بار او نیست گردون | به پرویزن ابر گوهر چه بیزد | |
| پلنگ خلافش نزد هیچ کس را | که درحال موش اجل برنمیزد | |
| فلک ساغر ماه نو پیش دارد | که از جام همت جراعی بریزد | |
| مگر سیم سیماب شد دستش آتش | هر آنجا که این آمد آن میگریزد | |
| که از موج دریای دستش کم آمد | که گوید که از کوه دریا نخیزد |