انوری (مقطعات)/آن شد که جهان لاف همی زد که من آنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (آن شد که جهان لاف همی زد که من آنم) از انوری |
' |
| آن شد که جهان لاف همی زد که من آنم | کز بوالحسنم راتبه هر روز سه مردست | |
| زان روز که قصد فلک از غصهی رتبت | در گوشهی حبسش گرو حادثه کردست | |
| بالله به نان و نمک او که جهان نیز | جز خون جگر یک شکم سیر نخوردست |