انوری (مقطعات)/آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد) از انوری |
' |
| آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد | درگهت را در پیروزی و بهروزی کرد | |
| یافت از دست اجل جان گرامیش خلاص | هر کرا خدمت جانپرور تو روزی کرد | |
| ای ولینعمت احرار سوی نعمت و ناز | آز را داعی جود تو رهآموزی کرد | |
| با جهانی کفت آن کرد که با خاک و نبات | باد نوروزی و باران شبانروزی کرد | |
| فضلهی بزم توفراش به نوروز برفت | باغ را مایه به دست آمد و نوروزی کرد | |
| بخت پیروز ترا گنبد فیروزهی چرخ | تاقیامت سبب نصرت و پیروزی کرد | |
| زبدهی گوهر آن شاه که از گوشهی تخت | سالها گوهر تاجش فلکافروزی کرد | |
| پاسبانی جهان گر تو بگویی بکند | فتنه بیعدل کزین پیش جانسوزی کرد | |
| وز سراپردهی آن شاه کز انگشت نفاذ | ماه را پرده دری کرد و قبادوزی کرد | |
| از شب و روز میندیش که با تست بهم | آنکه از زلف شبی کرد و ز رخ روزی کرد |