انوری (قصاید)/شاها زمانه بندهی درگاه جاه تست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (قصاید) (شاها زمانه بندهی درگاه جاه تست) از انوری |
' |
| شاها زمانه بندهی درگاه جاه تست | اسلام در حمایت و دین در پناه تست | |
| فیروزشاه عادلی و بر دوام ملک | بهتر گواه عدل بود و او گواه تست | |
| گردون غبار پایهی تخت بلند تو | خورشید عکس گوهر پر کلاه تست | |
| هر آیت از عنا و عنایت که منزلست | در شان بدسگال تو و نیکخواه تست | |
| سیر ستارگان فلک نیست در بروج | بر گوشههای کنگرهی بارگاه تست | |
| چشم مجاهدان ظفر نیست بر قدر | بر سمت تو و رایت و گرد سپاه تست | |
| رای تو گفت خرمن مه را که چیست آن | تقدیر گفت سایهی چتر سیاه تست | |
| قدر تو گفت چرخ نهم را که کیست این | تعریف خویش کرد که خاشاک راه تست | |
| ای خسروی که واسطهی عقد روزگار | تا سال و ماه دور کند سال و ماه تست | |
| با نوبتت فلک به صدا هم سخن شده | با نوبتیت گفته که خورشید داه تست | |
| با خاک بارگاه تو من بنده انوری | گفتم که زنده جان نژندم به جاه تست | |
| قسمم ز خدمت تو چرا دوری اوفتاد | گفت انوری بهانه چه آری گناه تست | |
| گفتم که آب جیحون، گفتا خری مکن | بگذر که عالمی همه آب و گیاه تست | |
| گفتم به طالعم خللی هست گفت نیست | عیب از خیالهای دماغ تباه تست | |
| یوسف نی نه بیژن اگرنه بگفتمی | اندر ازای مجلس شه بلخ چاه تست | |
| گفتم توقف من از این جمله هیچ نیست | ای حضرتی که عرش نمودارگاه تست | |
| زان اعتمادهاست که چون روز روشنم | بر مدت کشیده و روز به گاه تست | |
| گفتا ضمان تو که کند ای شغب فزای | گفتم که حفظ دولت تشویش کاه تست | |
| تا کهربا چو دست تصرف برد به کاه | از عدل شه خطاب رسد کین نه کاه تست | |
| پیروز شاه باد و ندا از زمانه این | پیروز شاه احمد بوبکر شاه تست |