انوری (غزلیات)/یار با من چون سر یاری نداشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (یار با من چون سر یاری نداشت) از انوری |
' |
| یار با من چون سر یاری نداشت | ذرهای در دل وفاداری نداشت | |
| عاشقان بسیار دیدم در جهان | هیچکس کس را بدین خواری نداشت | |
| جان به ترک دل بگفت از بیم هجر | طاقت چندین جگرخواری نداشت | |
| تا پدید آمد شراب عشق تو | هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت | |
| دل ز بیصبری همی زد لاف عشق | گفت دارم صبر پنداری نداشت | |
| بار وصلش در جهان نگشاد کس | کاندرو در هجر سرباری نداشت | |
| درد چشم من فزون شد بهر آنک | توتیای از صبر پنداری نداشت |