انوری (غزلیات)/گل رخسار تو چون دسته بستند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (گل رخسار تو چون دسته بستند) از انوری |
' |
| گل رخسار تو چون دسته بستند | بهار و باغ در ماتم نشستند | |
| صبا را پای در زلف تو بشکست | چو چین زلف تو بر هم شکستند | |
| که خواهد رست از این آسیب فتنه | که نوک خار و برگ گل نرستند | |
| کرا در باغ رخسارت بود راه | از آن دلها که در زلف تو بستند | |
| که در هر گلستانش گاه و بیگاه | ز غمزهت یک جهان ترکان مستند | |
| چو در پیش لبت از بیم چشمت | همه خواهندگان لبها ببستند | |
| منه بر کار این بیچارگان پای | چه خواهی کرد مشتی زیردستند |