انوری (غزلیات)/در همه آفاق دلداری نماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (در همه آفاق دلداری نماند) از انوری |
' |
| در همه آفاق دلداری نماند | در همه روی زمین یاری نماند | |
| گل نماند اندر همه گلزار عشق | راستی باید نه گل خاری نماند | |
| عقل با دل گفت کاندر باغ عشق | گرچه بر شاخ وفا باری نماند | |
| یادگاری هم نماند آخر از آن | دل به بادی سرد گفت آری نماند | |
| در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ | چرخ را گویی جز این کاری نماند | |
| گویی آخر این همه بیگانهاند | این ندانم آشنا یاری نماند | |
| عشق را گفتم که صبرم اندکیست | گفت اینت بس که بسیاری نماند | |
| انوری با خویشتن میساز ازآنک | در دیار یار دیاری نماند |