انوری (غزلیات)/تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد) از انوری |
' |
| تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد | جز با غم هجر تو دلم کار ندارد | |
| بیرونقی کار من اندر غم عشقت | کاریست که جز هجر تو بر بار ندارد | |
| دارد سر خون ریختنم هجر تو دانی | هجر تو چنین کار به بیگار ندارد | |
| گویی که ندارد به تو قصدی تو چه دانی | این هست غم هجر تو نهمار ندارد | |
| با هجر تو گفتم که چه خیزد ز کسی کو | از گلبن ایام نه گل خار ندارد | |
| گفتی که چو دل جان بده انکار نداری | جانا تو نگوییش که انکار ندارد | |
| چون میننیوشد سخن انوری آخر | یک ره تو بگو گفت ترا خوار ندارد |